تبلیغات
مدرسه راهنمایی پسرانه دانشوران دانشگاه چابهار - عید مبعث خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی(ص) بر تمامی مسلمانان مبارک و خجسته باد.
مدرسه راهنمایی پسرانه دانشوران دانشگاه چابهار
اللهم العجل لولیك الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :امور تربیتی مدرسه
نظرسنجی
نظرتان درباره این وبلاگ چیست؟





محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود. تبلور آن رنج مایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیاری را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت می گذرانید.
ـ آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق دراندیشه بود كه ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید:
 

   محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود. تبلور آن رنج مایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیاری را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت می گذرانید.
ـ آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق دراندیشه بود كه ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید:
بخوان!
ـ محمد درهراسی و هم آلود به اطراف نگریست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!
ـ این بار محمد بابیم و تردید گفت: من خواندن نمی دانم.
صدا پاسخ داد:
ـ بخوان به نام پروردگارت كه آفرید. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، یاد داد.
و او هر چه را كه فرشته وحی خوانده بود باز خواند.
 ـ هنگامی كه از غار پایین می آمد زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت،  بر خود می لرزید از این رو وقتی به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
ـ مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می كنم!
و چون خدیجه علت را جویا شد گفت:
ـ آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود،‌امشب من به پیامبری برگزیده شدم!
خدیجه كه از شادمانی سر از پا نمی شناخت، در حالی كه روپوشی پشمی و بلند بر قامت او می پوشانید گفت:
ـ من مدتها پیش در انتظار چنین روزی بودم می دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق داری، اینك به پیشگاه خدا شهادت می دهم كه تو آخرین رسول خدایی و به تو ایمان می آورم........
ـ پس از آن علی كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد.
محمد (ص)دیباچه زرین كتابی بود كه كلماتش جوشیده از«وحی» و فرودآمده از«عرش و نازل شده از«ملكوت» بود.» محمد مبعوث شد تا بر كویر تشنه جانها آبی رساند، و با مهر وعطوفت آشتی دهد.آمد، تاپیام آسمانی خود را برتمامی زمینیان نمایان كند و جهل و نادانی را از محیط زندگی مردم بزداید.
 درآن زمان كه محیط غم زده عربستان پراز تاریكی بود، نور وجود رسول خدا مهرگستر بر تمامی جزیره العرب شد، محمد (ص) به همراه علی(ع) راه دشوار هدایت را آغاز كرد. و جانهای خسته را امید بخشید و جه زیبا علی(ع) یاری دهنده او شد. فضای پر از هیاهوی جزیره العرب احتیاج به نسیم جانفزایی داشت تا ابرهای مادی گرایی را بشوید و عطر دل انگیز معنویت را به مشام برساند. درزیباترین توصیف در مورد بعثت نبی مكرم اسلام سخنان مولا علی(ع) بیش از هر مطلب دیگری گویاتر و شفاف تر است كه فرموده اند: « خداوند رسولش محمد(ص) را در زمانه ای فرستاد، كه فاصله قطع رسالت های آسمانی و وحی الهی به درازا كشیده بود، امت ها به خواب غفلت و بی خبری فرورفته بودند، فتنه ها كمر به فسادپراكنی و تباهی آفرینی بسته بودند، نظام كارها از هم گسسته بود، آتش جنگ ها شعله می كشید، خشكسالی معنویت بود و قحطی حقیقت. نشانه های هدایت فرسوده و پرچم های گمراهی افراشته بود. چهره دنیا ، بر مردم عبوس گشته بود. حتی دنیا طلبان نیز از سیمای روزگار، بر می آشفتند.  
   
   



نوع مطلب : مطالب علمی،آموزشی وفرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 29 خرداد 1391
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی