تبلیغات
مدرسه راهنمایی پسرانه دانشوران دانشگاه چابهار - ساگرد رحلت امام خمینی (ره) برهمه ملت ایران تسلیت باد
مدرسه راهنمایی پسرانه دانشوران دانشگاه چابهار
اللهم العجل لولیك الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :امور تربیتی مدرسه
نظرسنجی
نظرتان درباره این وبلاگ چیست؟






     ابعاد ناشناخته امام خمینى (ره)

محمد جواد حجتى كرمانى



در این گفتار، نگارنده، سر آن دارد از ناشناختگى پاره‏اى از ابعاد مردى سخن گوید كه دست تقدیر الهى، او را كه عارفى وارسته و زاهدى از دنیا گسسته بود، در راس یك قدرت نوپا و نو جو و ستیزه گر و پرخاشجو و اصلاح گر و فریادگر قرار داد كه تمامى دنیاى ظلم و استكبار را در سراسر جهان، به ناوردگاه خود فراخواند و یك تنه و یك جا، با شرق و غرب دست و پنجه نرم كرد. . . این چهره همینكه به مبارزه جویى و یورشگرى شناخته شد، ابعاد عرفانى و معنوى و اخلاص و معنویت و زهد و تقویت و بى‏پیرایگى و وارستگى و از دنیا گسستگى و به حق پیوستگى و عشق و ایثار و عبادت و راز و نیاز عاشقانه شبهاى تار این مرد شگفت انگیز در سراسر جهان - و حتى در پاره‏اى موارد در زادگاه انقلاب اسلامى یعنى ایران نیز - از انظار مردم عادى پنهان گشت. . . بخصوص آنكه، پرچم حق و عدل و دادى كه او، پرچم دار آن بود، اشارت بدان داشت كه پرچم‏هاى ناحق و ظلم و بیداد، باید فرو كشیده شود و این، براى ستمگران و بیدادگران كه در سراسر جهان بر محرومان و مستضعفان، حكم مى‏راندند، بسى گران و ناگوار بود. و اینان، با تمام وجود، بر آن شدند و پاى بر آن فشردند كه چهره واقعى این مرد را، دگرگونه و تحریف شده معرفى كنند. . . این شد كه امروزه، بر اثر تبلیغات مستكبران كه دشمن حق و جدا از حقیقتند، مردى كه جز حق و حقیقت نمى‏خواست و جز رهائى مظلومان و محرومان و مستضعفان، هیچ در سر نداشت، در چهره مردى معرفى شده كه سر از نظم جهانى در پیچیده و مقررات بین المللى را زیر پا گذاشته و به نظامات مقبول جهانى پشت پا زده است. بگذریم از خودمان و تعدادى كشورهاى اسلامى و جهان سومى كه به علائق همبستگى دینى و مذهبى یا منطقه‏اى و یا اشتراك در ستمدیدگى و استعمار زدگى و استضعاف دیر پا و رسوب كرده، به این شخصیت الهى - تاریخى، به دیده یك منجى و یك رهبر رها سازى و آزادى مى‏نگریم - كه تازه، این دید هم، به ابعاد شخصیت واقعى امام خمینى نزدیك نشده است - . . . تا چه رسد به آنها كه اصلا توان دیدن واقعیت را از دست داده‏اند و از این رو با چشم دشمنانه بدو مى‏نگرند. بارى سخن از شخصیت مردى است كه نه تنها در میان دشمنان، كه در میان دوستان و مریدان و پیروان نیز ناشناخته و حتى غریب مانده است. و این، كار آسانى نیست، بخصوص آنكه سخن از مدح و ثناى كسى كه مدح و ثناى او، در راستاى قدرت حاكم است، گاهى با تملق، اشتباه مى‏شود، چیزى كه روح این نگارنده به سختى از آن بیزار است. 

ابعاد ناشناخته امام خمینى (ره)محمد جواد حجتى كرمانى در این گفتار، نگارنده، سر آن دارد از ناشناختگى پاره‏اى از ابعاد مردى سخن گوید كه دست تقدیر الهى، او را كه عارفى وارسته و زاهدى از دنیا گسسته بود، در راس یك قدرت نوپا و نو جو و ستیزه گر و پرخاشجو و اصلاح گر و فریادگر قرار داد كه تمامى دنیاى ظلم و استكبار را در سراسر جهان، به ناوردگاه خود فراخواند و یك تنه و یك جا، با شرق و غرب دست و پنجه نرم كرد. . . این چهره همینكه به مبارزه جویى و یورشگرى شناخته شد، ابعاد عرفانى و معنوى و اخلاص و معنویت و زهد و تقویت و بى‏پیرایگى و وارستگى و از دنیا گسستگى و به حق پیوستگى و عشق و ایثار و عبادت و راز و نیاز عاشقانه شبهاى تار این مرد شگفت انگیز در سراسر جهان - و حتى در پاره‏اى موارد در زادگاه انقلاب اسلامى یعنى ایران نیز - از انظار مردم عادى پنهان گشت. . . بخصوص آنكه، پرچم حق و عدل و دادى كه او، پرچم دار آن بود، اشارت بدان داشت كه پرچم‏هاى ناحق و ظلم و بیداد، باید فرو كشیده شود و این، براى ستمگران و بیدادگران كه در سراسر جهان بر محرومان و مستضعفان، حكم مى‏راندند، بسى گران و ناگوار بود. و اینان، با تمام وجود، بر آن شدند و پاى بر آن فشردند كه چهره واقعى این مرد را، دگرگونه و تحریف شده معرفى كنند. . . این شد كه امروزه، بر اثر تبلیغات مستكبران كه دشمن حق و جدا از حقیقتند، مردى كه جز حق و حقیقت نمى‏خواست و جز رهائى مظلومان و محرومان و مستضعفان، هیچ در سر نداشت، در چهره مردى معرفى شده كه سر از نظم جهانى در پیچیده و مقررات بین المللى را زیر پا گذاشته و به نظامات مقبول جهانى پشت پا زده است. بگذریم از خودمان و تعدادى كشورهاى اسلامى و جهان سومى كه به علائق همبستگى دینى و مذهبى یا منطقه‏اى و یا اشتراك در ستمدیدگى و استعمار زدگى و استضعاف دیر پا و رسوب كرده، به این شخصیت الهى - تاریخى، به دیده یك منجى و یك رهبر رها سازى و آزادى مى‏نگریم - كه تازه، این دید هم، به ابعاد شخصیت واقعى امام خمینى نزدیك نشده است - . . . تا چه رسد به آنها كه اصلا توان دیدن واقعیت را از دست داده‏اند و از این رو با چشم دشمنانه بدو مى‏نگرند. بارى سخن از شخصیت مردى است كه نه تنها در میان دشمنان، كه در میان دوستان و مریدان و پیروان نیز ناشناخته و حتى غریب مانده است. و این، كار آسانى نیست، بخصوص آنكه سخن از مدح و ثناى كسى كه مدح و ثناى او، در راستاى قدرت حاكم است، گاهى با تملق، اشتباه مى‏شود، چیزى كه روح این نگارنده به سختى از آن بیزار است. از خدا مى‏خواهیم كه این سخن را براى خودش خالص كند و از هرگونه شائبه شرك و ریا و تملق بپیراید . . . آمین براى شناخت ابعاد ناشناخته امام خمینى، باید ابتدا از مقیاسها و معیارهایى سخن گفت كه آنها نیز ناشناخته اند! تقوى، اخلاص، زهد، بى‏علاقگى به دنیا، عبادت، سرشك شوق براى خدا در نیمه شب تار از دیدگان فرو ریختن، در جستجوى گمنامى و بى‏نام و نشانى بودن، مال فراهم نیاوردن، خشت‏بر خشت ننهادن، خانه نو بنا نكردن، در جایگاهى محقر زیستن و بدان دلخوش بودن، از خوراكیها و آشامیدنیهاى رنگارنگ و گونه گونه دنیا كم بهره بودن، كم خوردن، لب و دم و دامن از شهوات شستن، خواسته‏هاى دلفریب و هوس برانگیز را از میان برچیدن و جز اینها و جز اینها. . . از ارزشهاى بى‏شمارى است كه در قاموس دین و وحى و نبوت و رسالت و در قلمرو معنویات و روحیات و در مقام شناخت انسان شناسانه و تربیتى مكاتب الهى و ادیان آسمانى از آن آنها، سخن بسیار فراوان رفته است. . . راستش آنست كه مردم دنیا، عموما - مگر آنها كه با روح و جان این آموزشهاى ملكوتى والا آشنایند - در درك این مفاهیم و ارزشها، همچون كودكان نابالغى‏اند كه تو بخواهى با آنها از جفت جوئى و همسر خواهى و كامجوئى سكرآور دختران و پسران بالغ و سالم و پر نشاط و پر احساس سخن گوئى! . . . كودك، از این همه، جز الفاظى گنگ و نامفهوم هیچ نمى‏فهمد! حقیقت آن است كه درك و احساس دینى و معنوى و اخلاقى یك نوع بلوغ است و اگر كسى به این بلوغ نرسیده باشد، با او سخن از این مفاهیم گفتن، آب در هاون كوبیدن است. و این است رمز ناشناخته ماندن ابعاد شخصیت مردان الهى به طور عموم و از جمله آنها امام خمینى، حتى در بین دوستان و مریدان و پیروانشان. . . معمولا وقتى سخن از امام خمینى و ابعاد شخصیت او مى‏شود، آنچه در ابتدا به ذهنها مى‏آید نمودهاى سیاسى - اجتماعى و صلابت و قاطعیت و شكست ناپذیرى و بالاخره اصول گرایى آن فقید یكتاست. و شما اگر به آنچه درباره امام - حتى در روزنامه‏ها و مجلات و رسانه‏هاى دیگر خودمان نیز - نوشته و گفته شده و مى‏شود، بنگرید، بیش از 95درصد را از این مقوله مى‏یابید. . . و فى المثل، هم اكنون در تهران كنگره‏اى برپاست كه دیدگاههاى اقتصادى امام خمینى را بررسى مى‏كنند. . . كه البته سعىاى است لازم و مشكور; اما امام خمینى هیچگاه تنها یك شخصیت اقتصادى نبوده و دیدگاههاى اقتصادى امام، هر چند كه او در این زمینه، صاحب نظر بوده است، ولى آن چیزى نیست كه ما را به شناخت واقعى امام خمینى رهنمون شود. همچنین است دیدگاههاى آن فقید بزرگ درباره مسائل سیاسى یا نهادها و ارگانهاى كشور یا روابط بین المللى و جز اینها. . . به پندار این نگارنده، ما اگر بخواهیم امام خمینى را در این مقوله‏ها بشناسیم، از شناخت این شخصیت ناشناخته، پیوسته، محروم خواهیم ماند زیرا در این مقولات، صاحبنظران بسیارى جز امام نیز سخن گفته‏اند و امام در این مقولات، چونان دیگران، صاحبنظرى است كه با تفاوت، گاهى فراتر از آنان سخن گفته است. . . و چه بسا اگر ما بخواهیم در امام خمینى یك نابغه سیاسى یا اقتصادى ببینیم، تا ابد از دیدن جمال و شخصیت واقعى محروم بمانیم، زیرا كه شخصیت امام، بسى والاتر و برتر از این مقولات خاص ولى در دسترس عموم است. . . به پندار حقیر این، گزافه است كه، در صدد برآئیم امام را از نظر فنى و تخصصى در مقامى والاتر و برتر از متخصصان و صاحب فنان واقعى فنون مختلف بنشانیم زیرا اگر دقیق شویم، در این ارزیابى، گاه، كم مى‏آوریم، آنگاه ممكن است، نه تنها عقیده‏اى به امام در این فن و آن فن تخصصى نیاوریم بلكه نسبت‏به برترى او در این یا آن فن، حتى بى‏اعتقاد شویم! همانند كسى كه توقع آن دارد كه پیغمبر خدا بمب بشكافد و میكروب سل كشف كند و سفینه به فضا بفرستد و چون پیغمبر چنین نكرده و دیگران كرده اند، او به خاطر این توقع نابجا، نه تنها به پیغمبران ایمان نیاورد بلكه به او كافر شود چنانكه در قرآن آمده است: و قالوا لن نومن لك حتى تفجر لنا من الارض ینبوعا او یكون لك بیت من زخرف او ترقى فى السماء و لن نومن لرقیك حتى تنزل علینا كتابا نقروه قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا ؟ یعنى گویند: به تو ایمان نیاوریم تا مگر از زمین برایمان چشمه سارى روان كنى! یا خانه‏اى طلاكارى شده داشته باشى یا بر آسمان برآئى! و به آسمان برآمدنت هم ایمان نیاوریم تا مگر براى ما نوشته‏اى باز آرى كه آن را فرو خوانیم! بگو: پروردگار من منزه باد! . . . مگر من جز بشرى فرستادهام؟ ! این سخنان نه بدان مفهوم است كه امام خمینى فى المثل مرد سیاست و اقتصاد و. . . و. . . نبوده است. چرا بوده. ولى سخن ما، این است كه امتیاز او اینها نبوده و ابعاد شخصیت او، فراتر از اینها بوده است. . . اینجاست كه مشكل نویسنده، هم براى خودش، هم براى خواننده بیشتر نمود مى‏كند! چه: نویسنده در این نوشتار كوتاه و عجولانه، برآنست كه از ابعاد ناشناخته امام خمینى سخن گوید، چیزى كه خودش بى‏هیچ تعارف - كمیتش، در این مقوله لنگ است! بارى. . . ولى. . . خود طرح و اقتراح این مقوله و كمك خواهى از واقع نگران صاحبنظر و حقیقت‏بینان صافى ضمیر براى بحث و بررسى در این ابعاد، خود گامى است كه باید بدینسان برداشته شود. . . این یك واقعیت تلخ است كه گذشته از دیگران خود ما نیز، هم در شناخت و هم در شناساندن امام، سطحى نگر و ظاهربینیم. . . شاید هم حق با ما باشد! زیرا شاید توقع آن كسانى كه در فضلیت و تقوا و زهد و عرفان و هر چه از این مقولات معنوى و ملكوتى است فرودستند، بتوانند در آن كس كه در این مقولات، دستى بالاتر دارد، ذهن بكاوند و بگویند و بنویسند، توقعى نابجا باشد. . . بهر حال، با آنكه از این گفتار سطورى چند برنوشته شده، اما هنوز ما وارد اصل سخن نشده ایم! حقیقت آنست كه آنچه امام خمینى را در دنیا شاخص و نام آور كرد و به جز ما مسلمانان ایرانى كه از بركت روح مخلص و حقیقت جو و آرامش ناپذیر و والانگر او، اینك در فضاى عطرآگین جمهورى اسلامى - با همه كم و كاستیهاى مشهود مادى و معنوى - به سر مى‏بریم، همه مسلمانان و حق جویان و ستم ستیزان این سو و آن سوى گیتى نیز، عاشق شیدا و مرید و پیرو صادق و متعصب او شده‏اند اینست كه وى توانست‏با اراده والا و روحیه شكست ناپذیر و همت‏بلند خود، نظامى را از بیخ و بن بركند كه دو هزار و پانصد سال در اعماق تاریخ، ریشه دوانیده بود و به جاى آن، نظامى برنشاند كه در همه جهان بى‏نظیر است، نه از آن جهت كه چیز تازه‏اى آورده! بلكه درست‏برعكس! از آن جهت كه به كهن ترین و اصیل ترین و ریشه دارترین و پرسابقه ترین نهادهاى جاودانه بشرى یعنى همگى ادیان الهى و پیامبران آسمانى وابسته است! و این، یك حقیقت و واقعیت است كه جمهورى اسلامى، نه تنها، از آئین خاتم الانبیاء و المرسلین حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله و سلم - پیروى مى‏كند، بلكه در عین حال، احیاگر نام همه پیامبران خدا و زنده كننده آئین آنها در سراسر جهان است. . . بى‏جهت نیست كه انقلاب اسلامى ایران نه تنها در خیزش و جنبش اسلامى، در سراسر جهان اسلام مؤثر بوده، بلكه موجب برانگیخته شدن احساسات دینى و احیاى قدسیت مذهب در میان همه ادیان جهان و پیروان آن ادیان شده است. حالا سخن، اینست كه در این داستان نیز، نگرش واقع بینانه كه بسیارى از خود ما هم در این شماریم، كار امام خمینى را عبارت از سرنگون سازى یك نظام سیاسى و بر پاسازى یك نظام سیاسى دیگر مى‏دانیم; در حالى كه حقیقت و واقعیت - چه از لحاظ تاریخى و چه از لحاظ فلسفى و عرفانى و عقیدتى بسیار فراتر از این است. . . به پندار این نگارنده، فریادى كه امام خمینى برآورد و یك دیو! دو هزار و پانصد ساله، از هیبت این فریاد، قالب تهى كرد و ذوب شد و به زمین فرو رفت، فریاد یك فرد، در یك مقطع تاریخى نبود. . . این فریاد كه - به لطف لایزال الهى - هر روز در جهان رساتر مى‏شود. . . فریاد حقیقت‏خواهى و خداجوئى و ظلم ستیزى و عدل گرائى كل بشریت محروم و مظلومى بود كه قرنها زیر شلاق ستم دوران، استخوان خورد كرده بود. این فریاد، انعكاس فریاد رعد آساى ابراهیم علیه السلام بود كه نمرودیان را در آتش افكند; انعكاس فریاد موسى علیه السلام بود كه فرعونیان را به دریا فرستاد، انعكاس فریاد عیسى علیه السلام بود كه قیصران را از تخت فرو كشید و بالاخره انعكاس فریاد محمد صلى الله علیه و آله بود كه بر كنگره ایوان كسرائیان شكاف انداخت. . . و در یك كلام: فریاد رعدآساى امام خمینى، از نهان جان جهان - با روح و زنده و تلاشگر و خداجو - بر مى‏آمد، كه جوهره واقعى آن توانست علاوه بر نابودسازى قدرتى دیرپا و تا دندان مسلح، در نظام دو قطبى جهان زلزله درافكند و یك پایه آن را تاكنون بكلى بركند. این لرزه كه بر اندام الحاد مغرور و سر تا پا مسلح و قدرتمند شرق افتاد و آن را از بیخ و بن برافكند، باید درست‏شناخته شود: شرق در بنیان فلسفى بسیار مغرورانه و متبكرانه خود، از كلیه عناصر پیشرفته ترین دست آوردهاى علمى زمان، بهره جسته بود و با تكیه بر دیرینه شناسى و مردم شناسى و تاریخ و فرهنگ و هنر و فیزیك و شیمى و ریاضیات و همه دانشهاى پیشرفته بشرى، اعلام كرده بود كه دوران دین سپرى شده و مقوله دین تنها در نهانخانه تاریخ قابل بررسى است. . . ماركسیسم - لنینیسم به عنوان پیشرفته ترین و علمى ترین و مقتدرترین فلسفه و نظام با پشتوانه میلیونها انسان دادخواه و ستم ستیز و با فراهم آوردن نیرومندترین پشتوانه تسلیحاتى و فتح وسیعترین و پرجمعیت ترین كشورها كه در نقشه جغرافیا، چشم هر بیننده را خیره مى‏كرد دین را به عنوان افیون جامعه و زائده امپریالیسم و توجیه گر كاپیتالیسم معرفى مى‏كرد و با تمام نیرو، به محو آثار كلیه مذاهب، در هر نقطه و مكان كه جاى پائى مى‏یافت، همت مى‏گماشت. . . و این فریاد كوبنده و دیو برانداز و جمهورى اسلامى ساز امام خمینى بود كه این الحاد علمى و مسلط و مسلح و مقتدر را از درون متلاشى كرد. گفتم: از درون. زیرا در اثر گذارى انقلاب اسلامى ایران در فروپاشى كمونیسم، نباید از فرمولهاى معمولى و روشن و معین سیاسى و بررسى روابط متقابل رائج كه مورد بررسى و تحقیق محققان سیاسى است‏بهره بگیریم بلكه باید در این باره، از ابزارویژه‏اى كه همانا شناخت ابعاد فرامادى انسان به معنى واقعى كلمه است‏سود جوئیم. . . به عبارت دیگر، اگر بخواهیم از راههاى معمول سیاسى و به كارگیرى معادلات معمول در عرصه جهان، به اثرگذارى انقلاب اسلامى در ایجاد نظم نوین جهانى كه از فروپاشى كمونیسم آغازیده است‏بنگریم، شاید راه به جائى نبریم و شاید اهل تحقیق بى‏نظر و حقیقت جو با همان فرمولها نیز به نتیجه‏اى برسند. . . ولى من مطمئنم كه پیروزى انقلاب اسلامى آن هم با چهره صد در صد واقعى ضد امپریالیستى كه با ابرقدرت آمریكا، مواجهه‏اى آشتى ناپذیر پیدا كرد، فیلسوفان و دانشمندان و سیاستگزاران و تحلیلگران سیاسى اردوى الحاد را نسبت‏به همه آنچه ماركس و انگلس و لنین و استالین بافته و ساخته بودند دچار شك و تردید كرد و اینان، پس از چندى، به همه آنها كافر شدند زیرا آنها را سرابى بیش نیافتند. . . و این بود كه كمونیسم در زادگاه پر صلابت‏خود كه روزى پشت پرده آهنین نام گرفته بود، از سر تا پا، فرو ریخت. . . و این، در پى و بنیان، یك فروپاشى فلسفى و فكرى و روحى و اخلاق بود كه مى‏توان پنداشت‏بر اثر پیروزى انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى - این وارث راستین مكاتب توحیدى - در اركان فكرى رهبران الحاد پدیدار شده بود. و مگر هر پدیده تاریخى بالاخره، به انسان منتهى نمى‏شود و انسان نیز بالاخره نه این دست و پا و سر و تن پیداست و بلكه روح و فكر و اندیشه و عقیده و اخلاق است؟ . . . پس اگر انسانهائى در سطحى عظیم، دچار یك فروپاشى روحى و روانى و اخلاقى و عقیدتى شدند، ناگزیر و ناچار، رژیمى هم كه اینان بر پاى داشته اند، دچار همان تلاشى و فروپاشى خواهد شد. بارى: فریاد دیو برانداز امام خمینى، نه تنها رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى را در ایران به گورستان تاریخ فرستاد، بلكه الحاد جهانى را نیز سر به نیست كرد و: باش تا صبح دولتش بدمد كاین هنوز از نتایج‏سحر است آثار لرزش زلزله وار نظام امپریالیسم در مهد آن - آمریكا - در همین ایام در برابر چشم جهانیان نمودار است. ان موعدهم الصبح الیس الصبح بقریب؟ به سخن خود بازگردیم: ما در دریافت واقعى آنچه مشخصه امام خمینى در جهان است، عموما ظاهر بینیم و امام را همچون دیگر انقلابیونى مى‏نگریم كه با نبوغ ذاتى همراه با مساعدت اوضاع، توانستند رژیمى را بركنند و به جاى آن رژیم دیگرى برنشانند. و راستى اگر شخصیت امام خمینى را در این ویژگى بنگریم پس امام چه فرقى با امثال لنین و گاندى و مائوتسه تونگ دارد؟ اگر ما ظاهر بین باشیم، كار این نامبردگان و نمونه‏هاى دیگرى از آنان، گاه هم در كیفیت و هم در كمیت ظاهرى، به پندار پاره‏اى بالاتر و مهمتر از كار امام خمینى رخ مى‏نماید در حالى كه این، روح و معنى و فلسفه و معنویت كار امام خمینى است كه كار او را از كار اینان و جز اینان ممتاز مى‏كند و در مقامى بسیار بالاتر و والاتر از حتى مقایسه با كار دیگران مى‏نشاند. . . سخن به درازا نكشم: اشاره‏اى به ریشه گفتارم بكنم و بدان پایان دهم: انسانها، بر حسب علو روح و پیوستگى با خدا و حقیقت جهان ارزش گذارى مى‏شوند. هر انسانى، هر قدر، به خدا و حقیقت جهان پیوسته تر باشد، داراى روحى والاتر و بالاتر است. و چون همه پدیده‏هاى تاریخ، از انسان پدید آمده است (نقش مساعد طبیعت و جغرافیا را فراموش نمى‏كنیم) پس هر چه انسان والاتر باشد، پدیده تاریخى‏اى كه از او پدیدار شده والاتر است و چون انسانیت انسان به والائى روح اوست، پس هر چه پدیده تاریخى، والاتر باشد، انسانى تر است. و این است آنچه امام خمینى و انقلاب اسلامى ایران را از سایر رهبران و انقلابها متمایز مى‏كند. لب كلام آنكه: ابعاد ناشناخته امام خمینى، ابعاد ناشناخته انسانى اوست و همین ابعاد ناشناخته امام خمینى، ابعاد ناشناخته انقلاب اسلامى و رهبر معظم انقلاب اسلامى و نیز شهداى گرانقدر انقلاب اسلامى و جانبازان و آزادگان و مدافعان خستگى ناپذیر انقلاب اسلامى نیز هست. و این سخن را كسى با شما مى‏گوید كه خود در انقلاب اسلامى ایران و با شهدا و جانبازان انقلاب بزرگ شده و از فضاى آن تنفس كرده و سالها شاگرد و مرید رهبر فقید و دوست و مونس و یار و یاور رهبر معظم بوده است. امید آنكه ما و شما بتوانیم معرفت‏خودمان را نسبت‏به انقلاب و امام و رهبر كنونى و شهدا و مدافعان انقلاب اسلامى افزون كنیم.



نوع مطلب : مطالب علمی،آموزشی وفرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 14 خرداد 1391
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی